تبليغاتX
خدا هست هنوز

خدا هست هنوز

چه زیباست هنگامی که در اوج شادی و بی نیازی از خلق هستی دست به دعا برداری...

اغلب آدما یه روزی فراموش میشن ... .

 

 

خداحافظ

واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو  و  با تو

همینه رسم این دنیا !!!

.

.

.

 

 

 

پ ن : میرن آدما ، از اونا فقط ، خاطره هاشون بجا می مونه ...

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 14:35  توسط سوریاس  | 

مگه نه؟

گاهي يه خونه ي ساده ، يه گليم ،

                               به همه دنيا مي ارزه ،‌   مگه نه ؟

گاهي وقتا توي قصرم كه باشي ،

          دلت از غصه مي لرزه ،‌    مگه نه ؟

 

حاضري دار و ندارتو بدي ،

به جاش از خدا دل خوش بگيري !

                     حاضري زندگيتو بدي اگه ،

                                    بتوني با دل عاشق بميري !

                                           كاش يه بارم كه شده تو اين سفر،

                                     دلمون راهو نشونمون بده !

                         مي شه سرنوشتمون اين نباشه ،

وسوسه اگه امونمون بده !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 21:23  توسط سوریاس  | 

آلوئه ورا یا «صبرزرد» Aloe Vera ، گیاه درمانگر و یا ” یک داروخانه در یک گیاه “

 

گیاه صبر زرد دارویی با نام علمی ‪ Aloe Vera‬از جمله گیاهان دارویی با ارزش دنیا است که در فضای باز و در برخی مناطق دیگر کشور در گلخانه کاشت می‌شود.صبر زرد گیاهی است با ظاهر بوته‌ای انبوه، پایا، همیشه سبز، شاداب و پر طراوت و ارتفاع حدود ‪ ۶۰‬سانتی متراست که دارای ساقه چوبی کوتاه به ضخامت ‪ ۵‬الی ‪ ۱۰‬سانتی متر و برگ‌های نیزه‌ای شکل که مستقیما به محور ساقه متصل هستند می‌باشد.

گیاه دارویی صبر زرد با اقلیم جنوبی کشور ایران سازگار است و به خوبی در استان‌های جنوبی که دارای منابع آبی کمی هستند قابل پرورش است.

این گیاه بومی مناطق گرم و خشک است که در استان‌های جنوبی کشور ایران به خصوص استان بوشهر و استان هرمزگان رشد می‌کند.

حتمن ادامه ی مطلبو بخونید چون ضرر نمی کنید

 

پ ن : من خودم از لوسیون بعد از اصلاح (after shave) و زل موی سر آلوئه ورا استفاده می کنم ، حرررررف نداره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 13:19  توسط سوریاس  | 

مايه ناز

دلم  آشفته  آن مایه  ناز  است  هنوز              مرغ پر سوخته در پنجه باز است هنوز

جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید         دل به جان آمد او بر سر ناز است هنوز

گرچه بيگانه ز خود گشتم و ديوانه ز عشق      يار، عاشق كش و بيگانه نواز است هنوز

خاك گرديدم و  بر  آتش من   آب نزد                 غافل از حسرت ارباب نياز است هنوز

همه خفتند بغیر از من و پروانه وشمع              قصه ما دو سه دیوان دراز  است  هنوز

گرچه رفتی٬ ز دلم حسرت روی تو نرفت         در این خانه به امید تو باز است هنوز

                                                                                            عماد خراسانی

پ ن : با اجازه  ي عماد خراساني يك بيت هم ما به اين شعر اضافه مي كنيم ، بخاطر سردر وبلاگمان هم كه شده ...

اگر از عالم و  آدم دل  تو بيتاب است            رو به دامان خدا كن، كه خدا هست هنوز  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 20:48  توسط سوریاس  | 

عجب ... !!!

پ ن : بدون شرح ...

پ ن : هركي منظور اين جمله رو فهميد به ما هم بگه ... شايد بهتر خدامونو بشناسيم.!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 12:35  توسط سوریاس  | 

روزی 3 تا قبل از فراموشی ...

 

 

پ ن : عاقبت داروسازی خوندن ...!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 16:37  توسط سوریاس  | 

خطرناک ترین راه مدرسه در جهان

تصمیم گرفتم از امروز به بعد هر از گاهی مطالبی در مورد " ترین ها " اینجا بذارم ...

اولیش در مورد : خطرناک ترین راه مدرسه در جهان

این راه خطرناک برای رفت و آمد به مدرسه در دهکده Gulucan در غرب چین واقع است. بلندای قسمتی از این مسیر خطرناک تا کف دره به 1500 متر می رسد.این راه خطرناک ترین راه برای رفتن به مدرسه در جهان میباشد.

این بچه ها هر روز جانشان را دست می گیرند و از راه تنگی که در کنار صخره ها تراشیده شده به سمت مدرسه می روند،این راه تنگ تنها راهی ست که بچه های دهدکده می توانند به مدرسه بروند و مدرسه آنها با پنج اتاق بهترین ساختمان دهکده میباشد.

مدرسه دهکده Gulucan در این عکس مشخص است

 

 

 

 

در این عکس در صف بالایی شما میتوانید آموزگار این مدرسه یعنیBao را ببینید که 26 سال است در این جا کار میکند

 

پ ن : از شاه و گدا هر که در این میکده ره یافت

                                                        جز خون دل خویش به پیمانه ندارد

پ ن : نظر فراموش نشود ... حتی شما دوست عزیز!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 14:16  توسط سوریاس  | 

فقط صدام کن ...

پ ن : فقط همین ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 10:49  توسط سوریاس  | 

گفتنی ها کم نیست ...

از نظر بزرگ پیامبر ایرانی اشو زرتشت دروغ بزرگترین گناه کبیره نابخشودنی است که باعث رنجها وبدبختیهای جبران ناپذیر می شود .

طبق تعالیم دین اسلام ، پشیمانی از دروغ ، اعتراف به آن (توبه) وترک آن است .

*******

به تنهایی و شعر خو می کنم

برای دلم گفتگو می کنم

وضو سازم از چشمه ی چشم خویش

سوی کعبه ی عشق رو می کنم

اگر چشمه ی چشم خشکیده است

کنون صحبت آبرو می کنم

غمم دست من نیست، دست دل است

من این دست را باز، رو  می کنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 12:37  توسط سوریاس  | 

چه می شد اگر ...

چه می شد اگر نگران فردا نبودیم ، آینده را رها می کردیم  و فقط به همین لحظه می اندیشیدیم

شاید بتوانیم لحظه ای زندگی کنیم.

چه می شد اگر گذشته را تجربه ای می دانستیم که بودنش ، حال را آفرید و نبودنش ما را از لذت یک تجربه ی نو بی نصیب می گذاشت.

چه می شد اگر با احساس فکر می کردیم و با احساس حرف می زدیم که دیگر برای شعر گفتن نیاز به قافیه و ردیف نداشته باشیم.

چه می شد اگر با احساس می دیدیم تا برای شعر خواندن نیازی به شاعر نداشته باشیم.

چه می شد اگر اندوهمان به وسعت بشریت بود و نمی شد تشخیص داد که ما به خاطر بشریت غمگینیم یا بشریت به خاطر غم ما.

چه می شد اگر شادباشمان به بزرگی انسانیت بود ، به زیبایی لبخند خدا ، به شیرینی شادی های کودکیمان

چه می شد اگر آنقدر شجاع بودیم که به خوبی ها نمی خندیدیم و خوب ها را ساده لوح نمی پنداشتیم  و صادقانه به نوای قلبمان گوش می دادیم . ندایی که فریاد می زند : کاش تو  هم ...

به راستی چه می شد  اگر از این هم شجاع تر بودیم و هرگز به خاطر ترس از نیشخند دیگران، لذت بی انتهای یک کار خوب را از خودمان دریغ نمی کردیم.

چه می شد اگر خوبی ها را درسهایمان جستجو نمی کردیم ، بلکه به خاطر خوبیها درس می خواندیم.

اگر نگاه ها را از لبخندهایمان محروم نمی کردیم شاید می توانستیم امید ها را در چشم ها برویانیم.

چه می شد اگر به امید یک رویا نمی خوابیدیم بلکه به خاطر آن بیدار  می شدیم و برای تحققش می جنگیدیم و آسمان را به زمین می دوختیم.

به راستی چه می شد اگر تمام " اگر " ها را به " آنگاه " می رساندیم...

 

پ ن : امشب خیلی خوش گذشت ...من و آرش و يه دنيا ترانه ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 20:38  توسط سوریاس  |